الشيخ عباس القمي

408

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

بايد الحال به منزل خديجه روى و با او مضاجعت نمايى كه حق تعالى مىخواهد كه در اين شب از نسل تو ذرّيهء طيّبه خلق نمايد . آن حضرت متوجّه خانهء خديجه شد . خديجه گفت كه من با تنهايى الفت گرفته بودم و چون شب مىشد درها را مىبستم و پرده‌ها را مىآويختم و نماز خود را مىكردم و در جامهء خواب خود مىخوابيدم و چراغ را خاموش مىكردم و در اين شب در ميان خواب بودم كه صداى درِ خانه را شنيدم ، پرسيدم كه كيست در را مىكوبد كه به غير از محمد صلى الله عليه و آله ديگرى را روا نيست كوبيدن آن ؟ حضرت فرمود كه منم محمد ، چون صداى فرح افزاى آن حضرت را شنيدم از جا جستم و در را گشودم . و پيوسته عادت آن حضرت آن بود كه چون ارادهء خوابيدن مىنمود آب مىطلبيد و وضو را تجديد مىكرد و دو ركعت نماز به جا مىآورد و داخل رختخواب مىشد و در اين شب هيچ از اينها نكرد ، تا داخل شد دست مرا بگرفت و به رختخواب برد و بعد از آن ، من نور فاطمه عليها السلام را در رحم خود يافتم . شيخ صدوق از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت : از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردم كه چگونه بود ولادت حضرت فاطمه ؟ حضرت فرمود : « چون خديجه اختيارِ مزاوجتِ حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود ، زنان مكه از عدواتى كه با آن حضرت داشتند ، از خديجه هجرت نموده و بر او سلام نمىكردند و نمىگذاشتند كه زنى به نزد او برود ، پس خديجه را به اين سبب ، وحشتى عظيم عارض شد و ليكن عمده غم و جَزَع خديجه براى حضرت رسول بود كه مبادا از شدت عدوات ايشان ، آسيبى به آن حضرت برسد ، چون به حضرت فاطمه حامله شد ، فاطمه در شكم با او سخن مىگفت و مونس او بود و او را [ امر به ] صبر مىفرمود . خديجه اين حالت را از حضرت رسالت پنهان مىداشت ، پس روزى حضرت داخل شد ، شنيد كه خديجه سخن مىگويد با شخصى و كسى را نزد او نديد ، فرمود كه اى